تبلیغات
سرباز رهبر

            
                                        
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از کدوم قسمت صالحون خوشتون اومد؟









حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

                                     

وقتی حرف هایش را زد سوار بر موتور چون شهابی زودگذر در میان گرد و غبار محو شد و رفت… و دیگر کسی اورا ندید فقط ستاره های آسمان شاهد آخرین لحظه های زندگی دنیایی اسماعیل بودند. فقط آنها توانستند ببینند چگونه خاک گرم شلمچه ، آغوش گشود و او را در خود فرو برد…

زندگی نامه :

تاریخ تولد: سوم ادردیبهشت سال ۱۳۴۰
نام پدر: محب علی

تاریخ شهادت:  سی و یکم تیر ماه شصت و یک
محل تولد: گنبدکاووس

محل شهادت: پاسگاه زید
مزار شهید: جاویدالاثر

اسماعیل روز ۳ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ مقارن با عید سعید قربان در روستای «اردهای»استان گیلان دیده به جهان گشود. از همان کودکی، بچه‌ای باهوش و زیرک بود. دوره ابتدایی را در دبستان کاووس شهرستان گنبد گذراند. هنگامیکه به مدرسه راهنمایی «آرش» پا نهاد، برای کمک به خرج خانواده‌اش بعد از مدرسه و ایام تعطیل به کار ساختمانی مشغول شد. اما باز هم نیاز مالی خانواده برطرف نمی‌شد، لذا اسماعیل تصمیم به مهاجرت گرفت. در تهران علاوه بر کار کردن در کارهای ساختمانی ، شبانه درس خود را ادامه داد تا دیپلم گرفت. در زمان اوج‌گیری انقلاب شکوهمند اسلامی‌ او در صحنه‌های مختلف سیاسی، مذهبی و تظاهرات در تهران حضور داشت، پس از آمدن امام به ایران و استقرار ایشان در مدرسه علوی هر روز به دیدار امام می‌‌رفت و از دیدن ایشان لذت می‌‌برد. او در سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه پاسداران گنبد در آمد. مدتی بعد از آن بار سفر را بست و خود را به سپاه «شاهین شهر» اصفهان منتقل نمود و از آنجا به پاوه رفت و در زمره یاران «حاج همت» قرار گرفت و با ایشان عازم جبهه‌های جنوب شد. او در طول این سالها سه مرتبه مجروح گشت. برای مدتی در پادگان دو کوهه مأمور تشکیل گردان «انصار الرسول» شد. گردان انصار در چند عملیات شرکت کرد. پس از آن اسماعیل به همراه تنی چند از دوستان برای کمک به مردم بی‌دفاع لبنان به آن کشور رفت. پس از بازگشت از لبنان حاج همت، اسماعیل را به عنوان جانشین تیپ محمد رسو ل الله (ص) معرفی کرد. مرحله سوم عملیات رمضان به دست گردان انصار بود. اسماعیل مسئولیت محور را بر عهده داشت، او در حالیکه سوار موتور بود در تاریخ ۳۰/۴/۱۳۶۱ در سن ۲۱ سالگی در اطراف پاسگاه زید شربت شیرین شهادت را نوشید.
پیکر پاک او همانجا ماند تا برای همیشه خون سرخش حافظ مرزهای ایران اسلامی باشد.

آنچه که باعث شد بچه ها برای اجرای آخرین مرحله عملیات بیت المقدس آماده شوند سخنرانی پر شور قهرمانی پیش از حرکت بود، با حالتی که داشت چنان  اشکی از بچه ها گرفت که همه آماده عملیات شدند.خودش هم با دل سوزان و چشم های اشکبار دست به دامان ائمه(ع) شد و از آنان مدد خواست.

محاصره شده بودیم ناگهان یک خمپاره مابین اسماعیلی و معاونش خورد. ترکش ها سر و صورت اون دو نفر رو پر از خون کرد. اسماعیل که میدونست اگه بچه ها با سر و صورت خونی می دیدندش حتما روحشون رو از دست میدادند ناگهان معاونش رو بغل کرد و با صدای بلند خندید! بچه ها از این حرکت خیلی روحیه گرفتن حتی اسماعیل اجازه پانسمان صورتش رو نداد گفت اینطوری معلوم میشه من مجروح شدم و روی بچه های تاثیر بد داره!

اسماعیل با توجه به مسئولیتی که بر عهده داشت سعی می کرد نیروها را از آن محاصره نجات دهد.او مانند مادری که بچه هایش در گردابی گرفتار شده باشند،خود را به آب و آتش میزد تا هر طور شده حلقه محاصره را بشکند و نیروها را به عقب منتقل کند.همین پایمردی و سماجت اساعیل باعث شد تا بیشتر نیروهای محاصره شده بتوانند از محاصره دشمن رها شوند و به سایر نیروهای تیپ بپیوندند.

اسماعیل سوار بر موتور تریل گروه گروه بچه ها را به خاکریز خودی هدایت می کرد گاهی هم یکی دو تا مجروح را بر ترک موتور می نشاند و به نقطه امن می رساند.آن روز اسماعیل ناخدای شجاعی بود که کشتی توفان زده گردان انصار الرسول(ص) را به ساحل آرامش و امنیت می برد.

 پیروزی در سایه سختی به دست می آید،مبادا نا امید شوید! اگر قرار است شهید شویم آن قدر از آنان می کشیم تا درس عبرتی برای متجاوزان باشد. می خواهیم کاری کنیم که تاریخ جنگ عاشورایی ما را برای نسل های بعد بازگو کند. آنان باید بدانند که نسل خمینی نسلی از جنس آذرخش است صحرای شب گرفته شلمچه نیز گواه این حماسه خواهد بود.

وقتی حرف هایش را زد سوار بر موتور چون شهابی زودگذر در میان گرد و غبار محو شد و رفت… و دیگر کسی اورا ندید فقط ستاره های آسمان شاهد آخرین لحظه های زندگی دنیایی اسماعیل بودند. فقط آنها توانستند ببینند چگونه خاک گرم شلمچه ، آغوش گشود و او را در خود فرو برد.

روحش شاد و راهش مستدام باد!




طبقه بندی: سرداران شهید گلستان،
برچسب ها: اسماعیل قهرمانی، سردار اسماعیل، سردار اسماعیل قهرمانی، سردار شهید اسماعیل قهرمانی، سردار شهید قهرمانی، سرداران، سرداران استان گلستان، سرداران شهید، شهدای استان گلستان، شهید اسماعیل، شهید قهرمانی، شهید گلستانی، قهرمانی،
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ ساعت 01 و 27 دقیقه و 52 ثانیه ] [ صالح ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
حاج حسین یکتا

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب