تبلیغات
سرباز رهبر

            
                                        
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از کدوم قسمت صالحون خوشتون اومد؟









حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

یادم هست (وقتی در لبنان بود) در یکی از سفرهایی که به روستاها می رفت ، همراهش بودم… داخل ماشین ، هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود ، و هنوز ازدواج نکرده بودیم!

خیلی خوشحال شدم و همان جا باز کردم ، دیدم روسری است… یک روسری قرمز با گل های درشت!

من جا خوردم…

اما او لبخند زد و به شیرینی گفت : بچه ها دوست دارند شما را با روسری ببینند!

از آن وقت روسری گذاشتم و(تا امروز) مانده…

من می دانستم بچه ها به مصطفی حمله می کنند: که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می آوری موسسه؟

می گفت : ایشان خیلی خوبند اینطور که شما فکر می کنید نیست. به خاطر شما می آیند موسسه، و می خواهند از شما یاد بگیرند ، ان شاء الله خودمان بهش یاد می دهیم.

نگفت این حجابش درست نیست ، مثل ما نیست ، فامیل و اقوامش آنچنانی اند …

 این ها خیلی روی من تاثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم به قدم جلو برد و به اسلام آورد.

نیمه پنهان ماه ۱ ، شهید چمران به روایت همسر شهید ، ص ۱۷ و




طبقه بندی: حجاب،
برچسب ها: حجاب، حجاب و عفاف، خاطرات، خاطرات شهید چمران، خاطره شهداء، داستان حجاب، داستان عفاف، داستان هایی درباره حجاب، داستانك حجاب، داستانك عفاف، داستانهای حجاب، شهید چمران، عفاف، عفیف، مجموعه داستان حجاب، همسر شهید چمران، همسر چمران، گوهر حجاب،
[ جمعه 23 تیر 1391 ] [ ساعت 18 و 17 دقیقه و 12 ثانیه ] [ صالح ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
حاج حسین یکتا

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب