تبلیغات
سرباز رهبر

            
                                        
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از کدوم قسمت صالحون خوشتون اومد؟









حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

http://salehondl.persiangig.com/vije/mabas.jpgمحمد به مرز چهل سالگی رسیده بود. تبلور آن رنج مایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیاری را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت می گذرانید.

ـ آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق دراندیشه بود كه ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید: «بخوان!»

ـ محمد درهراسی و هم آلود به اطراف نگریست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ این بار محمد بابیم و تردید گفت: «من خواندن نمی‌دانم».

صدا پاسخ داد: «بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را كه نمی دانست بیاموخت...

و او هر چه را كه فرشته وحی خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامی كه از غار پایین می آمد زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق بر خود می لرزید از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: «مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می كنم!»

و چون خدیجه علت را جویا شد گفت: «آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود،‌امشب من به پیامبری برگزیده شدم!»

خدیجه كه از شادمانی سر از پا نمی شناخت، در حالی كه روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می پوشانید گفت: «من مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم می دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق داری، اینك به پیشگاه خدا شهادت می دهم كه تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان می آورم......»

ـ پس از آن علی كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد.

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد
 


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد



ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد



طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد



کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد



چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد



خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد



زراه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد




طبقه بندی: ائمه اطهار(ع)، مناسبت ها،
برچسب ها: عید، اعیاد، مبعث، عید مبعث، بعثت پیامبر، حضرت محمد، رسول اکرم، حضرت محمد (ص)، رسالت حضرت محمد (ص)، پیامبر اکرم، پیامبر، پیمبر، پیغمبر، محمد (ص)،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ ساعت 05 و 30 دقیقه و 47 ثانیه ] [ عمارسایبری (صالحون) ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
حاج حسین یکتا

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب